بی‌عنوان

‏شیر کاکائو بخورید، دوش بگیرید، خونه نمونید، اهنگ گوش کنید و هرگز به خاطر آدم‌ها گریه نکنید .

اینجا‌چیزی‌نیست

اون شب نه گريه كردم نه ناراحت بودم؛ كاملاً بی حس بودم. اما از اون روز به بعد ديرم شد گريه كردم، قهوم سرد شد گريه كردم، اگه كسی بهم گفت بالا چشمت ابروعه زار زار اشک ريختم، غذام باب ميلم نبود اشک ريختم، و  وقتی ماشين ميومد كه رد بشه از جام تكون نمی‌خوردم‌.

متنفرم‌ ازاینکه‌عنوان‌بذارم

همیشه یه دلشوره عجیبی دارم.
همیشه استرس تو کل وجودمه
انگار بهم زنگ زدن گفتن خودتو برسون بیمارستان. انگار عزیزترین آدم زندگیم می‌خواد مهاجرت کنه. انگار ابلاغیه دادگاه برام اومده. انگار برگه امتحان جلومه و هیچی یادم نیست. انگار یه بچه‌ام که وسط بازار گم شده.
نمی‌دونم این دلشوره از کی یقه‌م رو گرفته ولی فکر کنم دیگه ولم نکنه.

شروعِ‌پناهگاهِ919

هر وقت خواستی، می‌تونی بیای و از دلتنگی‌ها و خوشی‌هات بگی. میشینی رو صندلی نرم و راحت،می‌زنیم به دل یه چای داغ و چند تا بیسکویت خوشمزه. می‌نشینم کنارت و به حرف‌هات گوش میدم تا شب بشه و ستاره‌ها بیفتن تو آسمون. اگه خسته شدی، میریم روی پشت‌بام، یه تشک می‌ندازیم و زیر نور ماه دراز می‌کشیم و به آسمون زل می‌زنیم. اینجا خونه‌ توئه، هرجور که دوست داری راحت باش. اینجا فقط ما هستیم و شب‌های خوش. بی‌دغدغه، هرچی تو دلت هست بگو.